هیچ جا


If I killed


یکم حرف بزنیم؟

 

بیاید حرف بزنیم،نمیدونم تا کِی آن میمونم اما حس میکنم دلم برا ارامش اینجا تنگ شده

از حالِ دلاتون بگید

مراقبشون هستید؟

 


اتاقِ سرد

 آیا اتاق من یک تابوت نبود؟رختخوابم سردتر و تاریکتر از گور نبود؟رختخوابی که همیشه افتاده بود و مرا دعوت به خواب دیدن میکرد.چندین بار این فکر برایم آمده بود که در تابوت هستم.شب ها به نظرم اتاقم کوچک میشد و مرا فشار میداد.آیا در گور همین احساس را نمیکنند؟آیا کسی از احساسات بعد مرگ خبر دارد؟
«بوف کور»


HELL

 

  . 𝗛𝗘𝗟𝗟.

شاید برای درک درونگرا بودن باید دونست فردی که واقعا درونگراست چقدر این کلمه به ظاهر کوچیک رو کتاب ها از افکاری تعریف میکند که سال هاست مانند رشد گلی سینه اش را خفه کرده و ریشه هایش مانند سوزنی فرو رفته در عصب های مغزش توصیف سردردی را میکند بعد از حمله عصبی ای  که به ان میگفتم «تشن​​​​ج افکاری» گل ها بزرگ میشوند ابیاری انها به سادگی شهری که در باغچه خانه پیرزنی که مادر خود میدانم نیستند . گل مانند پرگل. کاکتوس هایی که تا اخرین ثانیه مرگ گله ای از ناراحتی نمیکنند. 
گل های نامهربان .. از ریه هایم بیرون بیایید . از سرفه های خونی خسته شده ام..

Designed By Erfan Powered by Bayan